قهرمان ميرزا عين السلطنه

3603

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مذاكرات با قونسول قونسل در شهر مىگفت اگر محمد على شاه به تخت سلطنت جلوس كند يك ارمنى باقى نخواهد گذاشت . نمىخواست بگويد اگر ما مسلط شديم . از من مىپرسيد شما و الموت را چه اسم بگذارم ؟ گفتم الموت را موناكو ، مرا پرنس موناكو . گفت و اللّه از اين بهتر اسمى نمىشود . باز از من مىپرسيد مسلك شما چيست ؟ گفتم مذهب من اسلام است . گفت در شهر به شما چه مىگذرد ؟ گفتم از بعضى جهات خوب از بعضى بد . درخواست كرد توضيح دهم . گفتم به غذاى بد عادى شده بودم ، حالا غذاى خوب مرا صدمه مىزند . به گردوخاك عادت ندارم . اينجا چشم را صدمه مىزند . راههاى صاف خاطرم رفته حالا در اين خيابانها خسته مىشوم . اما آنجا اين حرفها و مطالب را كمتر مىديدم و مىشنيدم راحت‌تر بودم . فرمانفرمائى داشتم ، اينجا ندارم . خدمت شما نمىرسيدم [ كه ] جواب حسابى ندهيد . به طهران نزديك شده‌ام خوشم مىآيد دوستان را ديدم شاد شدم . فرموديد ماليات را ندهم خوشوقت شدم . گفت آنجا خرس دارد گفتم فراوان ، من متصل با خرس جوال مىروم . آقا شيخ عيسى مجتهد و مجد الاسلام نشسته بودند گفت شما مطالبهء حقوق مىكنيد ، اينها چه حقوقى مطالبه دارند و براى چه به اينها بايد مواجب داد ؟ گفتم جواب مىگويم . دولت ما توپ نداشت ، تفنگ نداشت ، قشون نداشت سالى مبلغى به اين آقايان علما و سادات مواجب مىداد تا دعا كنند مملكت ما به اين روز نيفتد كه روسها تشريف بياورند و تا آن زمان از شر شما ايمن بوديم . از روزى كه قطع حقوق اينها را كردند و آن دعا موقوف شد مملكت ما به اين روز افتاد ، ديگر نه قونسل نه اهل مجلس توانستند از خنده خوددارى كنند و قونسل تصديق كرد حق با من است . ذكر مصيبت يكشنبه نهم محرم الحرام 1330 - از ديشب تا شب عاشورا در قلعه ذكر مصيبت مىشود . زواركيها بالا مىآيند ، ملا شعبان هم ضميمهء ملا يوسف است . اطاق بزرگ اندرون مزين شده و گرم است . نصف زنها نصف مردها جلوس مىكنند . اول مهدى مرثيه مىخواند ، سينه مىزنند بعد روضه . ديهء موسى ابو القاسم آمد قتل را در صد تومان صلح داده بود ، يك كره قاطر هم براى من و حق